عبدالله مستوفى

290

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نمايد . زيرا وجود شاه مخلوع بر فرض هم كه پدر شاه حاضر باشد ، بر ضرر كشور و وسيلهء توليد انقلاب است . محمد على شاه ، در اين يكسال اخير ، قرض بىترتيب خيلى كرد و حتى از جواهر سلطنتى هم بدست اين و آن در بانكها برهن داده و براى مصارف فوق العادهء جنگى خود خرج كرده بود . اگر دولت حاضر جواهرات خود را ميخواست ، ناگزير بايد پول اين بانكها را بپردازد . اين دستهاى واسطه هم از عجله و گرفتارى محمد على شاه سوءاستفاده كرده ، در بعضى جواهرات ، از جمله مرواريدها كه بىنشان بود ، تقلباتى كرده بودند . كميسيونى براى رسيدگى به اين حسابها و گرفتن جواهرات « 1 » تشكيل و مشغول انجام اين مهم شدند . مقرر گشت محمد على ميرزا املاك شخصى كه در آذربايجان دست‌وپا كرده بود ، بدولت واگذارد و دولت سالى يكصد هزار تومان براى مخارج او ، هر سه ماه يك قسط بوسيلهء سفارتين بپردازد . در سر كم و زياد مبلغ ، سختىهائى از طرفين ميشد كه همواره سفارتين در ريش‌سفيدى خود ، از شاه مخلوع جانبدارى ميكردند و حتى در تقلبات واسطه‌هاى قروض سابق الذكر هم ، اكثر در گمن‌هاى سفارت‌ها ( چرچيل و بارانفسكى ) خود را به نفهمى زده از اين دزدان هم حمايت مينمودند . بهر كيفيتى بود ، تمام اين قضايا حل و تسويه شد و بموجب صورت‌مجلسهاى معين ، مقرر گشت كه اگر سوءقصدى از طرف شاه مخلوع نسبت بآزادى ، بهر طريق كه باشد به عمل آيد ، دولت حق داشته باشد مقررى او را قطع كند . هركس از حول‌وحوش او بخواهد ايران را ترك كند ، كسى متعرض او نباشد ولى ورود مجدد او به خاك ايران تقصيرى است كه مجازات آن اعدام خواهد بود و يك مشت از اين قبيل شرايط و پيش‌بينىها . تمام ماه رجب و شعبان و چند روزى از رمضان ، گرفتار اين موضوع مهم بودند و بالاخره در دههء اول رمضان محمد عليشاه بعزم توقف در قفقاز ، با عده‌اى سالدات روس كه تا سرحد با او بودند از ايران خارج شد . انتخابات يكى ديگر از كارهاى مهم اوليهء آزاديخواهان انتخابات بود كه بايد هرچه زودتر عملى شود و ملت وكلاى خود را تعيين كرده ، مجلس شوراى ملى برپا گردد . بموجب قانون انتخابات گذشته ، عدهء وكلاى تهران با ساير ولايت غيرمتناسب و به پايتخت خيلى بيشتر از ولايات وكيل داده بودند « 2 » . انتخابات دو درجه و صنفى و بنابراين منحصر بشهرنشين‌ها بود . شايد اين طرز انتخاب براى دورهء اول چندان بيراه نبود زيرا در مردم ايالات و ولايات اشخاصى كه از حيث دانش در خور وكالت باشند ، هنوز معروف نشده و آزادى را هم تهرانيها گرفته بودند . ولى در اينوقت هم عدهء زيادى در اين سه چهار ساله از ولايات بود و نمود خود

--> ( 1 ) - جواهر جمع جوهر و در فارسى احجار كريمه را اعم از پياده يا ساخته ، جواهر ميگويند و با اينكه كلمه بصيغهء جمع است ، در فارسى هيچوقت بمعنى جمع استعمالش نميكنند . پس « جواهرات » در فارسى غلط نيست زيرا يك انگشتر و يك سنجاق مرواريد و سينه‌ريز را هم جواهر ميگويند . ( 2 ) - عدهء وكلاى شهر تهران شصت نفر و در حدود نصف عدهء وكلاى تمام كشور بودند .